دل شکسته بی بوسه و سکس ( عشق بازی )

از جمله کارهای مورد علاقه ام حرف زدن با کسانی است که اتفاقی در زندگی ام بهشون برمیخورم است. الان یکی از گفتگوهای تلنگر زننده عمرم را داشتم. گفت گویی که توی من حداقل غوغایی راه انداخت. شاید این حرف های عامیانه که از زبان یه راننده تاکسی که باغ انجیر هم داره برای شما نه آموزند بلکه توهین آمیز باشه. اما با من مچ شد حرفاش. از انجا شروع شد که سوار تاکسی شدم و تنها مسافرش بودم. همینطور در مسیر که داشتیم میرفتیم راننده شروع کرد به خواندن. شعر های حمیرا را میخواند و میرفت. منم کرمم گرفت و بلند گفتم:" به به ای ول دمت گرم" و او هم هی به خواندن ادامه میداد. کمی جلوتر که رفتیم آرام رو کرد به من و گفت:" فکر میکنی کسخلم الان". من گفتم :"نه اتفاقا برعکس. ما رو توی درد و غم بزرگ کردن و غمگین بودن رو عضوی از زندگیمون کردن." گفت: "آه. مگه خلی چرا غمگین باشی. شاید بدونی ما قدیمی ها خوشحالتریم. من هنوز کباب میزنم ملس. حال دنیا رو میکنم. کست خله که شاد نیستی. مگه تو چت کمه؟؟؟". گفتم:"هیچی. الکی الکی خودمون رو میخوریم" گفت:" ببین پسر من 45 سالمه و همسن تو که بودم ابوظبی کار میکردم و عشق و حال دنیا رو میکردم. هر روز سر کار و آخر هفته ها کاباره. چرا غمگین باشم. مگه چی توشه برام. من یهو میبینی 30 میلیون ضرر میکنم اصلا به تخمم نیست. از اون طرف 50 میلیون هم سود میکنم طوری نمیشه. تو الان جووونی. برو خوش باش. هرچی کس تنگه باس کیرت تو توش باشه و هرچی خوشکله تو بغلت. برو عشق و حالت رو بکن مگه چی میشه و چیکارت میخوان بکنن و جلوت رو بگیرن. خوش باش. بگرد هرچی لب نرمه باس مال خودت باشه و هرچی دختر خوشکل تو برت... معذرت میخواما ولی تو کست خله ناراحت نشیا" گفتم:"چرا ناراحت بشم. حرف حق جواب نداره" . گفت:"درسته شماها دغدغه تون بیشتره اما یادتون رفته حال کردن رو. مثلا این مرده یا اون دختره مگه چیه بجز چند تا تیکه گوشت و آخرش قراره چی بشه که الکی الکی خودش رو بخوره. از جوونیت استفاده کن. حال که کنی درس و مشقت هم راحت تر حالیت میشه. برو دیگه کس خل هم نباش و شاد باش"
پیاده شدم و کرایه ام رو دادم. شاید حرف هاش برای شما تکراری باشه و زننده و مزخرف اما برا من یه دنیا معنی داشت و یه نشونه معنی. نشونه و معنی مهمی. من عاشق بودم و به معنای واقعی کلمه از عشقم بگا رفتم. عاشق یه دختر خیانتکار دروغگوی پست که نمیتونستم ازش دل بکنم و الان یکسال و نیم میشه که از قضیه میگذره. دقت کردین گفتم بودم.
! نمیدونم چرا گفتم بودم. شاید داره موووو آآن میشه! تو این مدت پارتی میرفتم با این و اون بودم ولی هیچوقت نتونستم وارد یه رابطه باشم. منزوی بودم و به سختی توی جمع میرفتم. همش میرفتم سر کار و شیفت و ... سررررررررد بودم و بسته و اون آدم قبلی نبودم. نمیگم این یه نشونه هست و این تایپ آدم نیستم. اما به فال نیک میگیرم حرفش رو...

۱۳۹۲ مرداد ۳۰, چهارشنبه در ۱۸:۰۰ , 0 Comments

فانتزی مرگ در آغوش او ـ برشی کوتاه از زندگی

سعید: الو هادی بدبخت شدم
من : چی شده؟چته؟
سعید(با صدای گریان): بدبختتتتت شدم بدبخت شدم
من: چت شده مرد نازنین حرف بزن دیگه؟
سعید: هادی بدبخت شدم، دیشب ندا اومد پیشم مونده. خود کشی کرده با دیازپام. افتاده جواب نمیده ... خودکشی... میفهمی خودکشی
من: هنوز نفس میکشه
سعید: آره. نبضشم...
من: نه نه نه نبضش رو نگیر. فقط صبر کن میرسم

۱۳۹۲ مرداد ۲۳, چهارشنبه در ۱۷:۰۳ , 0 Comments

لامصب همه چی زوجه

دقت کردی ادما میل بی انتهایی به زوج بودن دارن. روابط اجتماعی ادم ها هم شاملش هست. کلا اغلب کارهایی که میکنیم حتما دنبال یه پایه برا انجامش هستیم. پایه درس،شنا،سینما،دختربازی،پسربازی،پارتی،ورزش و ...
ابرها تا تنها باشن نمی بارن. درخت ها تا گرده افشانی نشن رشد نمیکنن و میوه نمیدن. آدم های تنها پژمرده هستن. حتی الکترون ها هم زوج دارن و آخرش توی اون ته ته اتم باید هامیلونی یه زوج الکترون یا همون اسپین هاش رو حساب کنین. یکیش نمیشه.

اینه رفیق که باید بدونی هرکی میگه من تنهایی بیشتر بهم میسازه چرت گفته. همین آدما دنبال یه زوج میگردن و این توی وجود ما نهادینه شده.
به قولنی "لونلینس ایز ا بییچ"
از اینا گذشته الان کلی قضیه زوج بودن وجودم رو گرفته. یه نظریه توی فیزیک هست به نام نظریه ام که کل دنیا رو توصیف میکنه. اما یه مشکل فیزیکی داره و اونم اینه که لازمش وجود منو پل مغناطیسی هست. همون قضیه که اگه یه اهنربا رو نصف کنیم بشه یه قطب مثبت یا منفی جداگونه داشته باشیم نه یه اهنربای جدید با قطب های مثبت و منفی. هنوز کسی هم پیداش نکرده و نتونستن توی طبیعت پیداش کنن. ولی خوب...
من هنوز بهش امیدوارم
به اینکه آدم میتونه قطب تنهای پر انرژی باشه. قطبی که اگه چیزی هم بهش نزدیک بشه به راحتی بتونی جذبش کنه. بهتره از آهنرباهای زوج. مگه چه اشکالی داره شما خودتون آهنربا نباشید! تک قطبی باشید که همه چی رو جذب کنه. من دلم پاکه و طرفدار این نظریه. و خدا رو چه دیدین شاید یه روزی یه قطب به انرژی خودتون بهتون بر بخوره که دیگه جفتتون باهم خنثی بشین و عالم و آدم رو بیخیال :)))))




پ.ن: به وضوح مشخصه که خوب نمینویسم. قول میدم بهتر بشم !

۱۳۹۲ مرداد ۲۱, دوشنبه در ۱۳:۳۹ , 1 Comment

سکس بی حس

میدونی
گاهی میخوای و با تمام وجودت میخوای ولی نمیشود که شود! این یکی از حقیقت های بیرحمانه ی زندگی هست که کشنده ی حسی هست که توی لحظه تمام وجودت رو فرا گرفته و با خودت میبره تو رو به نا انتهای خلسه ی خفقان ظالمانه ی تنهایی شبانه و زجه های رقت انگیز یه نفس. همین وقتااا هست که زندگی بی حس میشه. مثله یه سکس خسته کننده پر استرس. مثله تموم شدن خودکار موقع نوشتن چک حقوقت. مثله هزارتا مثله ی دیگه. این موقع رنگ باختن ها پیش میان و تنها سلاحی که توی زندگی براش پیدا کردم خواب هست. اره خواب حتی اگه خوابت کابوس باشه از کابوس بیداری بهتره. از این که توی بیداری از تمام تلاش های سالیانه حتی یه تف هم نصیبت نشه بهتره...
الان حالم خوب نیست. رفیق اصن حالم خوب نیست و بحث از بغل هم گذشته و این یعنی فاجعه...
نه رو دودم نه مست...
یه تنهایی و کنج خلوت تاریک و دنیای دیوونه که منو به اینجا کشونده
کاش یه کنسول داشتم
بازش میکردم و مینوشتم
C:\>attrib -حال_بد +happiness hadi.exe
C:\>hadi.exe
loading.....

۱۳۹۲ مرداد ۲۰, یکشنبه در ۲۱:۳۲ , 1 Comment

شعر برهنه ی زندگی

همینجا
آرامیده است
 در من و تو
شعر برهنه ی زندگی
و ثانیه های سوار وحشی عبوری
و خواب گرسنه ی تنهایی...
اینجا آغاز است...
 
 

۱۳۹۲ مرداد ۱۴, دوشنبه در ۱۵:۴۹ , 0 Comments